تبليغاتX
عکس جک ، اس ام اس

کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت: آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟ بابی گفت: آره.
مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.

نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستدار تو
بابی

بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه، کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمیاد. برای همین نامه رو پاره کرد.

نامه شماره دو

سلام خدا

اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی

اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پاره اش کرد.

نامه شماره سه

سلام خدا

اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی

بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پاره اش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یه کمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مریم مقدس رو دزديد و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

نامه شماره چهار

سلام خدا

مامانت پیش منه! اگه می خواهیش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی

نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/03  توسط شیطونک  | 


گنجشک و خدا
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي‌گفت: مي‌آيد، من تنها گوشي هستم كه غصه‌هايش را مي‌شنود و يگانه قلبي‌ام كه دردهايش را در خود نگه مي‌دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه‌اي از درخت دنيا نشست. 

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

"با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست". گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگي‌هايم بود و سرپناه بي كسي‌ام.


تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود؟ چه مي‌خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند.

خدا گفت: ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه‌ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي. گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني‌ام بر خاستي.

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه‌هايش ملكوت خدا را پر كرد.

نوشته شده در  شنبه 1388/03/02  توسط شیطونک  | 


تصوير

بقیه تو ادامه مطلب


ادامه مطلب...
نوشته شده در  شنبه 1387/10/07  توسط شیطونک  | 


پدر بزرگ، درباره چه می‌نویسید؟
- درباره تو پسرم. امّا مهم‌تر از آنچه می‌نویسم، مدادی است که در دست دارم و با آن می‌نویسم. می‌خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید و گفت: این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده‌ام.
پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی. در این مداد پنج صفت هست که اگر تو هم به دست آوری برای تمام عمرت به آرامش می‌رسی!
صفت اول این که می‌توانی کارهای بزرگ و با ارزشی بکنی امّا هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می‌کند اسم این دست خداست. او همیشه باید تو را در مسیر اراده‌اش حرکت دهد.
صفت دوم این که باید گاهی از آنچه می‌نویسی دست بکشی تا تراشیده شوی. این باعث می‌شود کمی رنج بکشی اما آخرکار، نوکت تیزتز می‌شود و اثری که از خود بجا می‌گذاری ظریف‌تر و تمیزتر می‌شود. پس بدان که باید رنج‌هایی را تحمل کنی چرا که این رنج‌ها باعث می‌شوند موجود بهتری گردی.
صفت سوم این که مداد اجازه می‌دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم. تو هم بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست. در واقع برای این که خودت را در مسیر درست نگهداری، ضرورت دارد.
صفت چهارم این است که چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی که داخل آن است اهمیت دارد. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سرانجام صفت پنجم مداد این است که همیشه اثری از خود به جا می‌گذارد. پس بدان هر کار در زندگیت می‌کنی، ردّی به جا می‌گذارد. پس سعی کن نسبت به هر کاری که می‌کنی هشیار باشی و بدانی چه می‌کنی.
نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/10  توسط شیطونک  | 


لره داشته دعا می کرده: خدایا منو نیامرز! ازش می پرسن چرا این جوری دعا می کنی؟ می گه دارم شکسته نفسی می کنم!

 

آمریکایی ها یه کامپیوتر می سازن که می تونسته به هر سوالی جواب بده. یه ‌ژاپنیه میاد درباره ربات سوال می کنه کامپیوتر به اندازه ده تا کتاب بهش اطلاعات می ده. آلمانیه درباره موشک سوال می کنه، کامپیوتر به اندازه بیست تا کتاب بهش اطلاعات می ده، ایرانیه میاد میشینه می پرسه چه خبر؟ کامپیوتره هر چی اطلاعات داره از اول تا اون آخر میده. بعد ایرانیه میگه دیگه چه خبر؟ کامپیوتره هنگ می کنه!


ادامه مطلب...
نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/03  توسط شیطونک  | 


بقیه تو ادامه مطلب


ادامه مطلب...
نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/20  توسط شیطونک  | 


 

 ياد گرفتم که :

 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي کند.

 2. با وقيح جدل نکنم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روحم را تباه مي کند .

3. از حسود دوري کنم چون حتي اگر دنيا را هم به او تقديم کنم باز هم از من بيزار خواهد بود .

 4. تنهايي را به بودن در جمعي که به آن تعلق ندارم ترجيح دهم

نوشته شده در  جمعه 1387/04/07  توسط شیطونک  | 



ادامه مطلب...
نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/02  توسط شیطونک  | 


 

    یک تست ساده و جذاب که باید با صداقت به سوالات ان پاسخ دهید

    ● سوال اول:

    شما به طرف خانه کسی که دوست دارید می روید.

    دو راه برای رسیدن به انجا وجود دارد:

    ▪ یکی کوتاه و مستقیم است که شما را سریع به مقصد می رساند ولی خیلی ساده و خسته کننده است

    ▪ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه ای طولانی تر است ولی پر از مناظر زیبا و جالب است.

    حال شما کدام راه را برای رسیدن به خانه محبوبتان انتخاب می کنید؟راه کوتاه یا بلند؟

 

متن کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب...
نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/19  توسط شیطونک  | 


 

روانشناسی سن

روان شناسان شخصیتی براین عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می خواهید باشید دور نمی کند، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :

فرض می کنیم که شما متولد ۲۹ اردیبهشت ۱۳۶۴ هستید.اردیبهشت ماه دوم (۲) سال است پس :

۹=۱+۸=۱۸=۵+۹+۳+۱=۱۳۹۵=۱۳۶۴+۲+۲۹

شماره تولد ۹ است و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.

● تفسیر اعداد:

۱) خالق و مبتکر:

یک ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهی خود خواه می شوند. با این حال یک ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که بهترین باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.

۲) پیام آور صلح :

دو ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند.

۳) قلب تپنده زندگی :

سه ها ایده آلیست هستند، بسیار فعال،اجتماعی،جذاب،رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل .خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند.

۴) محافظه کار :

چهار ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.

۵) ناهماهنگ با جماعت :

پنج ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند.

۶) رمانتیک و احساساتی :

شش ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند. شش ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند.

۷) عاقل و خردمند :

هفت ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!

۸) آدم کله گنده :

هشت ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند.

۹) اجرا کننده و بازیگر :

نه ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ ** برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند.

نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/14  توسط شیطونک  | 


 

تاریخ تولد: 2 دسامبر 1968

محل تولد: کویینز نیویورک

لوسی از مهاجران چینی متولد نیویورک است. لوسی همیشه سعی می کرد که بین علاقه به میراث فرهنگی اش و میل به فرارفتن از تجربیات آسیایی –آمریکایی تعادل برقرار کند . یک بار به مناطق بومی تبعید شد و سرانجام این هنرپیشه پر انرژی مرتبه اش را به عنوان یک هنرپیشه ی نقش اول همگانی به دست آورد.

متن کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب...
نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/08  توسط شیطونک  | 


از اول تا پانزدهم خرداد ماه ۱۳۸۷

    ● فروردین

    تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده گزند مباد

    به کسی دل بسته ای او در کنار توست. از زندگی لذت ببر. آدم خوش شانسی هستی. نعمت های زیادی در اطرافت وجود دارد پس نباید غصه بخوری. دنبال دردسر نرو و به تحریک اطرافیان توجه نکن. آرام باش و به دیگران و احساسات شان احترام بگذار. حواست به زندگی خودت باشد. می خواهی کاری را شروع کنی، خوب فکر کن تا اشتباه نکنی. با بزرگ ترها مشورت کن. یادت باشد کارها هیچ وقت با بگو و مگو درست نمی شود، با صبر و شکیبایی امور زندگی بهتر نظم می یابد. پس بر اعصاب خود مسلط باش. زمان به نفع توست. نذرت را ادا کن.

بقیه درادامه مطلب


ادامه مطلب...
نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/07  توسط شیطونک  | 


جارو برقی با اینکه میدونه زباله راه نفسشو میبنده بازم هورتش میکشه . جارو برقیتم آشغال !

 

 پيكانی با شماره پلاک تهران ص از چراغ قرمز رد میشه ، پليس که غضنفر بوده آژير كشان دنبالش می افته و پشت سرهم داد می زد : تهران صلی الله عليه و آله بزن كنار !

 

به رفسنجانی می گن کجایی؟ پیدات نیست؟ میگه دارم بکوب برا رهبری درس می خونم!

 

                               بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب...
نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/01  توسط شیطونک  | 


 

 

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود "لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین" . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت .سگ هم کیسه راگرفت و رفت .

قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .

سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند .

اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره انرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.

اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.

سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.

سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیداری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.

مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ کرد.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.

مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این میگی باهوش ؟این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!

▪ نتیجه اخلاقی :

اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود.

و دوم اینکه چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است .

سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است.

پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم.

نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/30  توسط شیطونک  | 


www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS
ادامه مطلب...
نوشته شده در  جمعه 1387/02/27  توسط شیطونک  | 


پدر :دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود

نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/23  توسط شیطونک  | 


بارها شنيده ايم که دانش آموز يا دانشجويي مي گويد: «ديگر حال و حوصله خواندن اين کتاب را ندارم» يا «آنقدر از اين کتاب خسته شده ام که قابل گفتن نيست» و يا «هرچقدر مي خوانم مثل اينکه کمتر ياد مي گيريم» و يا «10بار خواندم و تکرار کردم ولي بازهم ياد نگرفتم.» به راستي مشکل چيست؟ آيا براي يادگيري درس واقعا بايد 10بار کتاب را خواند؟ آيا بايد دروس خود را پشت سرهم مرور کرد؟ و آيا بايد ده ها بار درس را تکرار کرد تا ياد گرفت؟ مطمئنا اگر چنين باشد، مطالعه کاري سخت و طاقت فرسا است. اما واقعيت چيزي ديگر است. واقعيت آنست که اين گروه از فراگيران، روش صحيح مطالعه را نمي دانند و متاسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چيزي راجع به چگونه درس خواندن نمي آموزند. يادگيري و مطالعه، رابطه اي تنگاتنگ و مستقيم با يکديگر دارند، تا جايي که مي توان اين دو را لازم و ملزوم يکديگر دانست. براي اينکه ميزان يادگيري افزايش يابد، بايد قبل از هر چيز مطالعه اي فعال و پويا داشت. شيوه صحيح مطالعه، چهار مزيت عمده زير را به دنبال دارد:

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب...
نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/15  توسط شیطونک  | 


www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS
ادامه مطلب...
نوشته شده در  جمعه 1387/02/06  توسط شیطونک  | 


ارد بزرگ: آسودگی آدمی ، به گنج و دینار نیست که به خرد است و روشن بینی . 

فارابی: آنکه نفس خود را بالاتر و برتر از آنچه که هست داند هرگز به سرحد کمال نرسد . 

کنت دوسکور : مشعل نبوغ فروغ نیابد مگر آن زمان که نور حقیقت بر آن بتابد . 


ادامه مطلب...
نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/07  توسط شیطونک  | 


 

 


ادامه مطلب...
نوشته شده در  شنبه 1386/12/04  توسط شیطونک  |